دو سالگی پسرم

پسرم دو ساله شد.امسال هم براش تولد گرفتم با تم دریایی.یه لباس ست با باباش هم پوشیده بود که خودم وقتی نگاشون میکردم خیلی خوشم میومد.تولد خوبی بود.مامان بابام و نورا هم بودن.بیست نفر بودیم.روز بعدشم یه تولد دیگه با حضور یک سری دیگه از اقوام.کیک روز اول سفارشی بود.کیک روز دوم چون تعدادمون کمتر بود روو از این آماده ها گرفتیم.وااای خیلی برام جالب بود وقتی دیدم اونم تم دریایی داره!!! فک کن.شانسی!

خودم هم یه سری خرده ریزهای نمدی براش درست کردم یه سری هم سفارش دادم.ولی به نظرم پارسال خوشگل تر بود همه چی.شاید به خاطر رنگارنگ بودنش بود.

اون حس بی نظیر پارسال رو هم نداشتم متاسفانه.هر چند همه چی عالی بود و منم راضی و خوشحال.ولی پارسال انگار رو ابرا بودم.فکر کنم اون حس فقط مختص تولد یک سالگی بود.

امسال هم سهند بهم هدیه داد.یه مجمسه ویلوتری و طلا.خیلی حس خوبی داشتم ازم تشکر کرد.البته یه کم هم خجالت کشیدم.

تا قبل تولد عالی وزن کم میکردم ولی الان ده روزه بی انگیزه شدم .امیدوارم برگردم به دوران طلاییم.الان یه جوریم که به نظر خودم نه چاقم نه لاغر.ولی دوست دارم لاغررررر باشم.اوضاع کارم هم بهتر شده.لبتاب رو اوردم تو آشپزخونه و سغی میکنم نزارم کارها تلنبار شه.

پسرم هم عسلی شده بیا و ببین.شیرین زبوووون.دوست دارم قورتش بدم .عااااشق نقاشی و درس و مشقهنیشخند

یعنی اگه سه ساعت هم بشینی براش اشکال هندسی و اعداد و حروف و ....بنویسی خسته نمیشه.

همه حروف انگلیسی رو میشناسه و میخونه.البته من اصلا نزاشتم فارسی رو یاد بگیره این رو هم از یه بازی از گوشی باباش یاد گرفته خودجوش.رنگا رو هم کامل بلده.حتی قهوه ای نقره ای  و ...اعداد و شکل های هندسی رو هم بلده.همچین میگه یوزی بیزی زوزنگه( لوزی بیضی ذوزنقه) که میخوام قورتش بدم

کلا با اینکه مامان تنبلیم و هیچی یادش نمیدم و اعتقادی هم به اموزش این مدلی ندارم.بچم آبروداره و  هر جا میریم همه میگن آفرین به مامانش معلومه خیلی باهاش تمرین کردهخنده.

بیبی تی وی هم متاسفانه زیاد میبینه و یه لهجه انگلیسی بامزه ای داره.بعضی وقتا هم مثلا میگه  ok, see you , ....

حرف زدنش هم  از قبل خیلی خوب تکرار میکرد جملات طولانی رو .ولی الان یک هفته میشه که خودش جملات سه یا چهار کلمه ای میسازه خودجوش.قبلش اگه چیزی میگفت مربوط به مکالمات ما بود و از کلمات ما بیشتر استفاده میکرد. اولین بار هم شب موقع خواب گفت یپ دد میکنه( لپ درد میکنه) کلی بوس بوسیش کردم.

از شیشه هم کامل گرفتمش و خیلی راضیم.شبا هم تو تخت خودش میخوابه اما منم کنارش تو تخت نوجوان.خنثی.خوابش هنوووووزم کامل یکسره و خوب نشده و مجبورم شبا پیشش باشم.ولی میخوام شروع کنم کم کم تنهاش بزارم.



/ 6 نظر / 31 بازدید
پپر

عزیزم مبارکه رناک دیر به دیر می یای ها وای همسرت چه باعوره دستش درد نکنه جدا

سحر مامان کیارش

سلام روناک جون تولد گل پسری خیلی خیلی مبارک...امیدوارم روزهای شاد و خوبی همراه با سلامتی در کنار هم داشته باشید...ببوسش وروجک دو ساله رو[ماچ][ماچ][قلب][خداحافظ]

آمارین

تولدش مبارک باشه. منم مامان تنبلیم و چندان حوصله ی کار کردن با نازگل رو ندارم. [خنثی] راسی من شروع کردم به نوشتن دوباره[خجالت]

خانومی

تولدش مبارک باشه و شاد باشید عزیزم

خانم کوچولو

اوخی پسر باهوش رو قربونش برم چه مامان خوب و باحوصله ای هستی منم برای دخترک تولد گرفتم ولی تم و اینا نداشت معمولی بود در حد یه مهمونی دختر من هنوز حروف رو بلد نیس فقط اعداد رو می شماره و چند تا شعر هم خوب بلده

بانو سین

روناک عزیزم آرتا هستم که توی بلاگفا مینوشتم بعد از اینهمه مدت اومدم وبم رو باز کردم شما مادر شدی ... خیلی تبریک میگم .... دوست داشتم بیام دوستامو پیدا کنم.... خوشحالم مینویسی .... دوست داشتی خونه جدیدم بیا تو بلاگ اسکای [گل]