هپی نیو یر بعععععع

هیچ وقت فکرشو نمیکردم این همه مدت وبلاگمو به امان خدا رها کنم و برم.نزدیک پنج ماااااهه.البته که همه دوستانی رو که هنوز هم مینویسن مشتاقانه دنبال میکنم و کامنت میزارم.منتها از قبل از عید دیگه نتونستم برای پرشینی ها کامنت بدم.با گوشی و لبتاب تست کردم و نشد که نشد.مخصوصا برای تو زهرا جون که شاید بالای بیست بار تست کردم همین طور بهاره عزیزم و ساینا و دیگران.

پسرکم بزرگ شده و همه چی میگه و اعداد رو یاد گرفته و هر جا که رو در و دیوار و دکمه های اسانسور و حتی موقع عیدی گرفتن که عددها رو میبینه شروع میکنه به شمردن حالا اگه انگلسی باشن که میگه بااااان تووو تیییی.دو سه تا کلمه هم.از زبون مادری خودم بهش یاد دادم که خیلی بامزه ان و توی عید همه فامیل براش غش و ضعف میرفتن.خلاصه پوپی سه زبانه شد رفتتتت :دی

هنوز سر کارم برنگشتم و تصمیم دارم بزارم برای بعد از سه سالگیش ایشالا.یه موقعی خیلی ناراحت بودم که چرا یه کار دولتی پیدا نکردم.ولی الان میبینم واقعا از هر لحاظی که فکر کنم این کارمون برامون بهتر و مناسب تره.همهههه جوره.همین بحث کار با وجود بچه و دست تنهایی و دوری از خانواده میتونست برام کلی مشکل ساز بشه.هر چند الان هم همون بخش کوچیکی رو که تو خونه انجام میدم به سختی پیش میبرم و با وجود بچه ای,که همش میخواد خودش بشینه پشت لبتاب عملا خیلی از کارهام عقبم.تصمیم دارم امسال دیگه پوپی رو ببرم کوه و غار و .....حالا نه جاهای سخت از اون جاهایی که مثلا بلیط داره و یه جورایی هموم مردم میرن. البته باید تست کنم ببینم تا چه حد دمار از روزگارم در میاره:دی

راستی خوابش هنوزززز هم درست نشده با اینکه یک سالی میشه شیر مادر هم نمیخوره.واقعا دیگه پذیرفتم اینم مدل بچه منه.هر چند خیلی سخته.خیلی سختتت

با گوشی بیشتر از این نمیتونم تایپ کنم.پس خلاصه بگم تو این مدتی که نبودم بیشترش به پختن کیک و دسر و تارت و ...گذشت و پیشرفت های خوبی داشتم در این زمینه و الان خودم کیک تولد درست میکنم که همیشه دوست داشتم یاد,بگیرم.

بقبه اش,هم به مهمونی بازی و ...یه سفر ده روزه هم به قشم داشتیم تو شب یلدا که خیلی خوب بود و خیلیییی خرید کردم.و عید هم تهران بودیم و اصفهان و یک هفته هم پیش پدر و مادرم شهر ما.

دلم میخواد امسال یه عالمه سفر برم.

/ 5 نظر / 30 بازدید
خانم کوچولو

خوشحالم که برگشتی روناک جان. بچه داری هم دنیای خودش رو داره. مطمئن باش بهترین تصمیم رو گرفتی و روزی هم به همین زودی دلت برای این روزای پوپی تنگ می شه. این روزا همش گذرا هستن حتی همین وان تو تری گفتن ها. اگه پوپی رو بردی بیرون از تجربه ت برامون بنویس ببینیم ما می تونیم با این دخترکمون چیکار کنیم..

زهرای روزهای خوب پاییزی

وای ببعی بکشین روناک بالاخره اومد...کجایی تو؟خوبی عزیزم؟پوپی خوبه؟ای جونم پوپی 3 زبانه...چه کار خوبی میکنی به بچه چند زبان یاد میدی این جوری بچه مالتی لنگوج میشه...من خودم با اینکه ترک نیستم خیلی دوست دارم ترکی هم یاد بگیرم.به نرم ادم هرچی زبان بلد باشه خیلی خوبه.راست میگی کارمندی و بچه داری سخته.خیلی سخت

مهسا

روناک جون خوش اومدی. خیلی خوشحال شدم دیدم پست جدید گزاشتی من همیشه به وبلاگت سر میزدم ولی همیشه با نگران منی که... روبرو میشدم . پوپی عزیز رو ببوس . [گل]

پپر

دلم تنگتون بود رناک خانمی

الهه( جون جون )

به به روناک..هیییییی من دیگه دارم خجالت میکشم همتون یکی یکی دارید آپ میکنیدااااا ای ول...مگه چشم و هم چشمی کارساز باشه الهیییی پوپی خوب زرنگه ای ول...پسر ما که فقط غلط پولوط حرف میرنه..تازه همون کلمه غلطی هم که میگه مثلا 4 تا ترجمه داره!!! وای ده روز قشششششم چه حالی کردی..ای ول..عکس خریداتو نمیذاری عایا؟