دلم میخواد زودتر پست بزارم.لبتاب رو منتقل کردم به آشپزخونه! از دست بعضیا که همش میخوان به قول خودشون تیپ کنن.کارهام عقب بود.شبا از استرشون خواب نداشتم.کلی ایمیل نارضایتی و .... الان اوضاع بهتره.

اوایل اردیبهشت رفتیم شیراز.خیلی خوب بود.هوا بهاری ، عطر بهار نارنج ها و حس و حال خوب.

از تیکه های خوبش شام تو خانه شاپوری و عکس با لباس محلی تو باغ جهان نما و رقص پسرم در اقصی نقاط شهر بود!!!!! کافی بود صدای اهنگ بشنوه! بچم به زنگ گوشی هم راضیه.

عکس گرفتنمون خیلی بامزه بود.بچه راضی نمیشد وایسته دایم در حال رقص بود بعد هم با اون لباسا فرار کردنیشخند.پوپی بدو سهند بدو البته هر دو با لباس قشقایی منم مثل ملکه ها از دور فقط دست تکون میدادم!

چهار تا مهمونی در دستور کار بود.یکیش برگزار شده سه تا مونده.

از سرگرمی های جدید پسرک اینه که ما رو یه گوشه بشونه و ما اعداد بنویسیم و اون بخونه.تقریبا از یک تا ده فارسی و انگلیسی رو میشناسه.من یادش ندادم.از تی وی یاد گرفته. عاشق بان و سبن گفتنشم( 1 7)

توی این مدت که رودخونه آب داشت سعی کردیم شب های زیادی رو بریم لب آب قدم بزنیم یا شام بخوریم و .....الان پوی رودخونه رو میشناسه و عاشق پل مارنون شده.

یه بار هم رفتیم کوه که به غلط کردن افتادم و برگشتمخنده

دلم برای ملودی تنگ شده ملودی مامان اردوان رو یادتونه؟؟؟؟

/ 11 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دخملي

اي من بخورمش با اون حرف زدنش... عزيزززززززم... ميگم چه حس خوبيه اينكه از بزرگ شدن بيبي هاي خوشگلتون ميگين... نكه از اول با هم بوديم حسش شيرينه[ماچ]

آفرين

[گل]

زهرای روزهای خوب پاییزی

وای با تصور اون لباس محلی پوپی و گریز و فرارش کلی خنده ام گرفت و دوست داشتم که همین لحظه پیشم بود تا می چلوندمش..شما هم که ملکه....به به روناک همیشه بنویس...خیلی وقت بود خبری ازت نبود خب

غزال

من دلم برای نوشتنت اینجا تنگ شده. برای از نورا نوشتن. از خودتون و زندگیتون و از پوپی (البته از وقتی پوپی اومده کمرنگ تر شدی) عزیزم عددا رو میگه؟ یعنی الان پوپی کلی بزرگ شده. منم دلم برای ملودی تنگ شده یه مدت میگشتم گفتم شاید دوباره یه جای دیگه می نویسه اما پیداش نکردم تازه دلم برای پانتی و دخترش ارتمیس و پسرش ویهان هم تنگ شده اونام هم یهو غیبشون زد.

نسیم

عزییییییزم پوپی[قلب] من شیراز خیییییییییییییلی دوست دارم برم ایشاا... بطلبه[نیشخند] روناک منم دلم برای ملودی تنگ شده خییییییییییلی اولین وبلاگی بود که باهاش آشنا شدم و همیشه میخوندمش الان هیچ خبری ازش نیست[ناراحت]

الییس

به به چه عجب. منم نگران ملودیم. میگم یه ادم با اون همه حرف برای گفتن چطور یه دفعه ساکت شد؟

مهسا

عزیزم کاش عکس پسر گلتو بزاری . ای جانم که با اهنگ موبایل هم میرقصه.

منیرو

اره من یادمه .اصلا رفت و دیگه ننوشت .همیشه وبش می رفتمو کامنت می ذاشتم روناک جان خوبی ؟

هما

سلام خوبی؟من خیلی وقته وبلاگت سر نزدم الان اومدم و با خوندن این پست شاخ در آوردم چه زود پوپی بزرگ شد ماشالله الان حرف میزنه و میخونه و میدوه و میرقصه! چندسالش شده؟

پپر

عزیز دلم ماشالا... چه بزرگ شده