روزهای روناک

می نویسم از روزهای زندگیم

سهند یک ساعت پیش رفت بازار ماشین....تو سرش افتاده ماشین رو عوض کنیم ...البته هیچ پولی برای این کار نیست و فقط در حد یه فکره!

منم همون موقع نشستم مستند خیام از بی بی سی رو دیدم..جالب و قشنگ بود...حیف شد سهند ندید...احتمالا میگه چرا برا من ضبطش نکردی!

برنامه هائی که صادق صبا در مورد ایران ساخته رو خیلی دوست دارم..خیلی بیشتر از تلاش 33 ساله ما!!!!!!! کمک کرده به شناخت ایران در دنیا از نوع مثبت!

حیف که بعد از خرداد 88 ممنوع الورود شدن..این برنامه هم فکر می کنم برای اریبهشت همون سال بود.

کلا برنامه های بی بی سی رو خیلی دوست دارم...اگه تو خونه تنها باشم بکگراند کارهامه...اما اگه سهند خونه باشه می دونم که حوصله اش از اخبارهای تکراریش سر میره...اما به طور کلی خیلی خیلی حرفه ای هست همه چیش و البته نمیگم که هدفی رو دنبال نمی کنن ولی اونقدر ژورنالیستی و خوب عمل می کنن که آدم دلزده نمیشه بر خلاف اون اتاق خبر من و تو که حال آدمو به هم میزنه...کلا من و تو خیلی خیلی تابلو عمل می کنه به نظرم...خیلییییییی زیاد.

همش برنامه بر ضد مسلمون ها...در مدح و ستایش غرب.کاملا معلومه یه عده جوون رو دارن خط میدن و اونا هم بی چون و چرا اطاعت میکنن.اصلاااااا حتی سعی نمی کنن  ذره ای بی طرف به نظر بیان .به شدت تند رو هستن....

..................

سال 87 یه شال و مانتو(پانچو؟) با طرح سنتی خریدم و روشون کار دست انجام دادم( پولک و منجوق و از این چیزا..)...ولی هیچ وقت نپوشیدم.احساس می کردم خیلی تو چشمه رنگ و طرح و همه چیش...

ولی امروز هوس کردم بپوشم! بپوشم و برم نقش جهان.

فقط شلوار یا ساق مناسبی ندارم براش...با جین خیلی خنده دار میشه آخه!!!!

 

| جمعه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ | روناک نظرات () |

باز گرد و خاک رسید به حلق آقایون سر و صداش بلند شد( هر چند فقط در حد سر و صداست و کسی به فکر چاره نیست)...عزیزان این ذرات نازنینی که الان تو هواست از چندین فیلتر رد شده ، قسمت اعظمش رو سر راه جا گذاشته!!!!

میگن دریاچه ارومیه هم که خشک بشه، همچین موجی راه می افته ...این گرد و غبار هم به خاطر خشک سالی های  سال های اخیر عراق هست ظاهرا( مطمئن نیستم)

...............

دلم بد جور یه کفش طلائی سیندرلائی می خواد_یه کفش تخت بدون هیییییییچ پاشنه ای با یه پاپیون باریک روش_دیروز با سهند رفتیم مجتمع کوثر ولی چیزی ندیدم...نمی دونم من چرا هیچ علاقه ای به خرید ندارم!!!! یعنی فقط در صورتی دوست دارم که چیزی لازم نداشته باشم.اینکه بخوام بگردم و مجبور باشم حتما چیزی بخرم خیلی اعصابم رو خرد می کنه...دوست دارم همین طوری بچرخم حالا شاید چیز قشنگی هم دیدم

بعدش رفتیم کنار آب.. البته قبلش رفتیم سورک..سال 86 که تازه افتتاح شده بود ما خیلی مشتریش بودیم... همیشه ساندویچ سرد می گرفتیم و می رفتیم ناژوون..بعد دیگه کیفیت اول رو نداشت و فضاش هم اصلا حداب نبود ما هم دیگه نرفتیم...دیروز خیلی  یاد اون روزا افتادم

از اونجا هم رفتیم در ضلع جنوب غربی سی و سه پل نشستیم تا هوا تاریک شد....لحظه های خوبی بود...هیچ وقت اون قسمت ننشسته بودم..زاویه دیدم جدید بود!

...............

فردا بزرگداشت خیامه...اینو به این خاطر همیشه یادمه که یه  هم اتاقی نیشابوری داشتم که تولدش 28 اردیبهشت بود!!!! خودش خیلی از این حسن تصادف خوشحال بود.

خیام شاعر محبوبیه و سال به سال هم به طرفدار هاش اضافه می شه...به خاطر تفکری که داشته بین جوون ها هم طرفدار زیاد داره...

 

................

جمعه هم روز جهانی موزه  و میراث فرهنگیه....تو این روز بازدید از موزه ها رایگانه....یادمه سال اول که بودیم با بچه ها همه جا رفتیم...چهل ستون و عالی قاپو و ..البته همه اینا رو قبلا هم رفته بودیم.اما دوران دانشجوئی رو که خودتون می دونید.نیشخند

مخصوصا اون رایگان بودنه!!!!!!

امسال هم ظاهرا دو روز بازدید ها رو رایگان کردن.فردا و پس فردا.به نظر من آدم اگه 500 تومن هم هزینه بلیط بده برای دیدن جاهای تاریخی یه جورائی یه کمک کوچولو کرده به این جور اماکن....واقعا هم مبلغ کمیه...شیراز که بودیم خیلی ها یه کارت بازنشستگی نشون میدادن و کلی گیر میدادن که مثلا ده نفر با این کارت رایگان برن !!! کلی چونه می زدن و تو اون گرما مردم رو تو صف نگه می داشتن و این در حالی بود که وقتی می اومدن تو حداقل 1000 تومن بستنی یا فالوه می خریدن_ تازه در کم ترین حالت_!!!!

ولی خب گفتنش که ضرر نداره.به هر حال شاید دلتون بخواد سری به موزه های شهرتون بزنید که سال هاست نرفتید.

شاید دانشجو از اینجا رد شه یا کسی که ترجیح میده رایگان بره...اون ژن قوی "عشق به هررررر چیز مجانی" هم که تو خونمون هست رو نباید نادیده گرفتخنده

| چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ | روناک نظرات () |

امروز 25 اردیبهشت بزرگداشت فردوسیه...8 سال پیش، همین روز، روبروی داشگاه، موزه هنرهای معاصر ،یه بزرگداشت بود...ازون خاطره های زنده وروشن....ازونا که فریم به فریم  عین فیلم جلو چشمامه...

اون روز هیچ اتفاق خاصی نیفتاد....در واقع یه مراسم بود عین همه مراسم ها...سخنرانی داشت...نقالی داشت...دکتر کزازی داشت  و ...اما برا من مثل یه اتفاق شیرین همین جلوهای ذهنم مونده...نه حتی اون ته ته ها...

اون روز، روز خوبی بود....وقتی میگم بهار...میگم شعر...میگم ادبیات...میگم دانشگاه ،اون روز مثل یه حس خنک و دلچسب آروم میاد زیر پوستم...مثل یه لیوان شربت خنک تو عصرای گرم تابستون.

اون روز خیلی خوب بود.خیلی .........

و  من،تو اوج جوونی،تو 18 سالگی فکر می کردم دنیا تو دستامه......

 

پ.ن: دنبال رد پای عاشقانه توش نباشید.حتی سهند هم چند ماه بعدش اومد تو زندگیم .اون موقع هیشکی نبود........

..................

اینکه الان فارسی حرف می زنیم...اینکه نصفه و نیمه ،اما به هر حال فارسی حرف می زنیم خودش به تنهائی دین بزرگ فردوسی رو به ما نشون میده...

اگه بچگی هامون با افسانه رستم و سهراب گذشت...اگه همیشه چشم انتظار پر سیمرغ بودیم...اگه به جای راپونزل، رویای موهای رودابه رو داشتیم همه و همه هدیه فردوسی به ماست...برای سال ها و قرن ها...قبل از ما و بعد از ما...

اگه بخوایم بگیم کدوم شاعر بیش از همه ایران رو وامدار خودش کرد بی شک که اون فردوسیه...حتی اونائی که زبونشون فارسی نیست اما تو این کشور زندگی میکنن، همه ی اون شیرینی خوندن شعر و داستان به فارسی رو_ اگه حس می کنند _به فردوسی مدیون هستن.

شکر شکن شوند همه طوطیان هند                    زین قند پارسی که به بنگاله می رود.

| دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ | روناک نظرات () |

Design By : shotSkin.com